تبليغاتX
عشق و تنهایی :: و چه زیباست با تو بودن و برای تو ماندن....
عشق و تنهایی
دوباره برگشتم

سلام امیر اومدم برای تو بنویسم نمیدونم چه نیرویی منو به اینجا کشوند

تو بگو؟

داداش حامد تو بگو؟

شماها بگین؟

اگر اين مرغ دريايي فقط رفتن رو ميشناسه دليلش بي وفايي نيست سكوتش پر ز

احساسه فقط رفتن فقط رفتن مي تونه سهم من باشه فقط دل بستن و كندن مي

تونه مال من باشه....خداحافظ!

آخر اي دوست نخواهي پرسيد كه دل از دوري رويت چه كشيد سوخت در آتش

وخا كستر شد..وعده هاي تو به دادش نرسيد .....

 

 

|+|
نوشته شده توسط عاشق در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:42
به تو چه؟
زندگي گل زردي است به نام ( غم ) فرياد بلندي است به نام ( آه ) مرواريد قلتاني است به نام ( اشک) و آيينه اي شکستني است به نام (دل)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام به اطلاع میرسونم که در این وبلاگ برای همیشه تخته شد به خاطر یه سری مشکلات که به کسی ربطی نداره

حلالم کنید

یا حق

|+|
نوشته شده توسط عاشق در دوشنبه سی ام بهمن 1385 و ساعت 17:14
تولدت مبارک بهترین...
سلام سلام

 

فردااااا یه روز خیلی خوبیه چرااااا؟

 

اخه تولد امیر جونمهالبته تاریخ اصلیش ۲۰ شهریور ه اما توی شناسنامه

 

 ۲۱ شهریور هست

 

امیر جون تولدت مبارک انشا الله ۱۰۰۰ سال زنده باشی

 

بهترین ها رو برت ارزو داررررررم

 

تولدت بهانه ایی شد که بهت بگم خیلی دوست دارم عزیزم

 

تولد. تولد .تولدت مبارک بیا شمعارو فوت

 

کن که صد سال زنده باشی...

|+|
نوشته شده توسط عاشق در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 و ساعت 22:14
عذر خواهی...
سلام به همه ی دوستان خوبی

 که با نظرات قشنگشون منو خوشحال میکنن

باید ببخشید که دیر به دیر اپ میکنم

چون زیاد وقت نمیکنم بیام..

امیر جان از تو هم معذرت میخوام....


|+|
نوشته شده توسط عاشق در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 و ساعت 21:13
از غم...


از غم خبري نبود اگر عشق نبود دل بود ولي چه سود اگر عشق نبود؟ بي

رنگ تر از نقطه موهومي بود اين داير کبود، اگر عشق نبود از آينه ها غبار

خاموشي را از غم خبري نبود اگر عشق نبود دل بود ولي چه سود اگر

عشق نبود؟ اگر عشق نبود..اگر عشق نبود....

 

 

|+|
نوشته شده توسط عاشق در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 و ساعت 16:48
من از شمع اموختم...
از شمع ۳ چیز آموختم: ایستاده بمیرم بی صدا بمیرم به پای دوست بمیرم

|+|
نوشته شده توسط عاشق در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 15:7
تو فکر میکنی....

تو فکر مي کني از عشق کمرنگ تري ؟


روزي که عکست را

مثل ستاره ي شمال


بر آسمان همه ي آلبوم هاي قديمي ام


چسباندي


آنقدر در هزارتوي بغض هايت


آبي شدم


که قاصدک هاي سفيد صدايت را


از پشت مِه هم مي شناسم....

|+|
نوشته شده توسط عاشق در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 15:4
برای تو مینویسم..........
چه زیباست نوشتن وقتی می دانی او می خواند   


چه زیباست سرودن وقتی می دانی او می شنود            


و چه زیباست جنون وقتی می دانی او می بیند
.......                  

|+|
نوشته شده توسط عاشق در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 14:56
میخواستم...

من ميخواستم تو به من عادت نكني من بهت عادت كردم

ميخواستم تو عاشق نباشي من عاشقت شدم

ميخواستم من برات مثل بقيه باشم تو برام از همه مهم تر شدي

ميخواستم تو سكوت نكني خودم سكوت كردم

ميخواستم تو هيچ وقت آزارم ندي من تا حد توانم آزارت دادم

ميخواستم با تو مثل گذشته ام عهد نبندم اما خودم سر عهد نبسته موندم

ميخواستم تا هميشه بهم خوبي كني من بهت بدي كردم

ميخواستم بري دنبال زندگيت اما تو همه ئ زندگيم شدي

|+|
نوشته شده توسط عاشق در جمعه بیستم مرداد 1385 و ساعت 19:8
 فقط در حد يک لبخند لبت را قسمت من کن ....اگه خورشيد من نيستي بيا

 و شمع ام و روشن کن ....تمناي شرابم نيست يه جرعه آب شريکم

باش ....کنار چشمه ي رويا يه لحظه خواب شريکم باش...غزل خوانم نباش

اما به حرفي ساده شادم کن ....اگه ديدي منو بشناس نمي گم يادم کن

 

 

|+|
نوشته شده توسط عاشق در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 4:9

يادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

راهی نروم که بيراه باشد

خطی ننويسم که آزار دهد کسی را

که روز و روزگار خوش است

همه چيز بر وفق مراد است و تنها دل من دل نيست...........

|+|
نوشته شده توسط عاشق در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 3:45
نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي


نميخواهم صفاي                                              

خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد

دست تودستي

نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستی

 

|+|
نوشته شده توسط عاشق در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 19:27

تنها شاهد اشکهاي شبانه ام همين صفحه سفيد و جوهر سياه و نور ماه

است که زيباييش ياد آور تواست و دل گرفتگيش همچون من هرگز نخواستم

 چشم نا محرم اين لحظه هاي آشنا فرو ريختن اشک را بر گونه هايم ببيند

هميشه بالش سکوت را زير سر هق هق تنهائيم گذاشتم تا کسي صداي

 مرا نشنود اما تو تو که از گريه هاي پنهاني من با خبري چه کنم؟ گاهي

 همين گريه هاي گهگاه جاي خالي تو را در غربت عاشقانه هايم پر ميکند

 

 

|+|
نوشته شده توسط عاشق در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 19:25

من از این پس به همه عشق جهان می خندم

به هوس بازی این بی خبران می خندم

من از ان روز ی که دلدارم رفت

به غم و شادیه عشق دگران می خندم

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است

کارم از گریه گذشته است و به ان می خندم

 

|+|
نوشته شده توسط عاشق در پنجشنبه هشتم تیر 1385 و ساعت 23:4

خدایا آن کسی را که از جانم بیشتر دوستش دارم از هر گونه گزند محفوظش بدار

 

آن کسی که من دوستش دارم چشمانش به اندازه یک دنیا زیباست

 

مهربانیش به اندازه دریاست

 

لطافتش به اندازه گلهاست

 

الهه زیبایی من است

 

تمامی ذرات وجودی من است

 

تمامی لحظات زندگی من است

 

ذره ذره تمامی روح من است

 

مهربانیش قابل توصیف نیست

 

دوست داشتنش قابل توصیف نیست

 

و او کسی نیست جز......

تقدیم به غنچه زندگی من

|+|
نوشته شده توسط عاشق در یکشنبه چهارم تیر 1385 و ساعت 16:5
|+|
نوشته شده توسط عاشق در شنبه سوم تیر 1385 و ساعت 4:51

تقدیم به عزیز ترینم..

|+|
نوشته شده توسط عاشق در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 و ساعت 1:52
با عرض سلام خدمت دوستان عزیز:

برای مدت کوتاهی وبلاگم را بسته بودم اما دوباره اومدم که  از

 

حرف های دلم و علایقم برای شما بنویسم.  در ضمن در اینجا باید از

داداش عزیزم حامد تشکر کنم...

 

چون مشوق اصلی من برای راه اندازیه دوباره ی وبلاگ ایشون

بودن....

دوستدار شما :نگار

|+|
نوشته شده توسط عاشق در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت 22:43